امــشب بــه میــهمانی تــو می آیــم
نــه چشــمان فریــبنده ات
و نــه لبــان تبــدارت را میــخــواهــم
مــرا آغــوشــی بــه وســعت دســتانت کافــی ســت ...
دلــم گــرفــته ...
غــم هــایم را بــغل کــن ...
+نوشته
شده در 6 / 2 / 1392برچسب:, ;ساعت10:55;توسط gharibe tanha; |
|
دنیـ ــای عجیــ ـبی اسـ ــت ؛
تـــــ ــــو ،
همـ ــه چیــ ـز مـ ـن باشــ ـی
+نوشته
شده در 6 / 2 / 1392برچسب:, ;ساعت10:54;توسط gharibe tanha; |
|
می گویند :عشق آن است که به او نرسی ! و من می دانم چرا ؟! زیرا در روزگار من......... کسی نیست که زنانه عاشق شود ، و مردانه بایستد...
+نوشته
شده در 6 / 2 / 1392برچسب:, ;ساعت10:53;توسط gharibe tanha; |
|
اینجا صدای پا زیاد میشنوم. اما...
هیچکدام تو نیستی...
دلم خوش کرده خودش را به این فکر
که شاید پابرهنه می آیی...
+نوشته
شده در 6 / 2 / 1392برچسب:, ;ساعت10:52;توسط gharibe tanha; |
|
خـــــــــــــــدایـــــــــــــــا!..
خورشید را به من قرض میدهی؟..
از تو كه پنهان نیست،
سرزمین خیالم دوباره یخ بسته است...
+نوشته
شده در 6 / 2 / 1392برچسب:, ;ساعت10:51;توسط gharibe tanha; |
|